پیش‌نوشت:این نوشته در ادامه پست قبلی است بنابراین مطالعه آن اجباری است 🙂

مقدمه۱:  spurious correlations

 

علم

نمودار بالا را از سایت http://www.tylervigen.com/spurious-correlations برداشتم

این نمودار بیانگر ضریب همبستگی ۹۵درصدی بین مصرف پنیر موزارلا و جوایز مهندسان عمران است. شاید احمقانه به نظر برسد ولی آمار میگوید که مصرف این پنیر موفقیت مهندسان را همراه دارد.

مقدمه۲: پیشگو و جادوگر معاصر سیلویا‌برون، طلسم های زندگی شما را باز میکند. برای گرفتن نوبت باید از ۶ماه قبل از طریق سایت sylviabrowne.com اقدام کنیم.این مکالمه  ۱۷۵دلار ناقابل هزینه دارد ودرباره زندگی گذشته‌مان اطلاعاتی به ما میدهد.

مقدمه۳: ستاره‌شناسی قدیم بر مبنای آرای بطلمیوس بود. تووری زمین‌مرکزی در کیهان‌شناسی قدیم آرای خود را برای مدت بیش از ۱۴۰۰سال مدیون بطلمیوس بود.

این تووری بسیاری از مشاهدات طبیعی را به خوبی تبیین میکرد.اکنون نیز میتوانیم با این تووری پدیده هایی مثل  کسوف و خسوف را توضیح دهیم. ولی امروزه ستاره‌شناسی کوپرنیکی جای آنرا گرفته و محاسبات بطلمیوس از معادلات کنار رفته است. چرا با وجود اینکه به سوالات زیادی پاسخ میدهد آنرا حذف کرده‌اند؟!


بعد از سه مقدمه‌ ظاهرا نامربوط میخواهم خواننده را به متنی از محمدرضاشعبانعلی به نقل از داوری‌اردکانی ارجاع دهم. نامه‌ای درباره “ارزش روش”. به طور خاص در این نوشته و شاید نوشته‌های بعدی،از روش علمی صحبت خواهم کرد.( دغدغه محمدرضا درباره این موضوع رو  در این نوشته هم میتونید دنبال کنید)

درنوشته قبلی از مدافعان طب اسلامی نوشتم و در این نوشته به آراء مقابل میپردازم.

آیا طب‌اسلامی علم است؟

ویلیام اوکام فیلسوف قرن ۱۴ ، اصلی به نام تیغ‌اکام  را از خود برجای نهاد که تا به امروز نیز به عنوان یکی از اصول اساسی(نه تنها در روش علمی بلکه در تمام تووری های طبیعی) پابرجاست. این اصل بیان میکند که “از بین دو تووری که پدیده ای را توضیح میدهند، به شرط مساوی بودن سایر شرایط، تووری ساده‌تر احتمال خطای کمتری دارد.” (این توضیحات برای بسیاری از دوستان بدیهی است بنابراین تنها برای کامل بودن نوشته یادآوری شد)

اوکام میگوید بی جهت نباید بر این جهان و پیچیدگی‌های آن افزود.

یکی از ایراداتی که به طب اسلامی وارد میشود این است که بجای رویکرد علمی، رویکرد فلسفی دارد.

چه لزومی دارد در اموری که مشترک بین انسان‌هاست (اعم از خداباور و ناخداباور) ، علمی بنا شود که لازمه و پیشفرض آن اعتقاد غیرمادی است. آیا این در علم همان پیچیدگی های غیرضروری نیست؟

یکی از ویژگی های علم ،تکامل و تحول آن است. طب سنتی همانطور که از اسمش مشخص است رویکردی گذشته‌نگر دارد (که اگر جزاین باشد دیگر طب‌سنتی نیست) و این جلوی پیشرفت علمی را سد میکند.

 

ما در علوم تجربی سخنی را میپذیریم که تجربه موید آن باشد نه گوینده آن سخن . ولیکن در علوم‌دینی و بالاخص طب‌اسلامی authority با گوینده است. (در تمامی شاخه‌های علوم آنچه اهمیت بیشتری دارد مقام داوری آن است.) در علوم تجربی داوری نهایی با تجربه است.
در دین، ما نماز میخوانیم زیرا گفته و تجربه پیامبر است.داور در اینجا سند تاریخی است نه اینکه به آزمایش تجربی گذارده شود. ممکن است برخی برهانها یا فوایدی نیز ذکر کنند ولی آنچه در دین داوری میکند گفته‌ی شخص پیامبر است و حجیت و ولایت دارد. در تمام متون دینی و تاریخی چنین است. میپذیریم به استناد تواتر و سند تاریخی.(خواننده قطعا متوجه است که این بدین معنا نیست که این متون با برهان و علم بیگانه اند)
علاوه بر اینکه بسیاری از روایاتی که از آنها چنین علومی استخراج میکنند سندیت معتبری ندارد، باید به این نکته هم توجه کرد که آیا دین برای طبابت یا آموزش فیزیک و شیمی نازل شده است؟ آیا برای درک نامتناقض این موضوعات نیاز به تغییرات اساسی در پیش‌فرض ها و انتظارات از دین نیست؟ دامنه این بحث‌ها تا کجا میرود؟

حال اگر اطبا روایتی یا نقلی بیاورند که درآن به نوشیدن آب کم توصیه شده است برای اثبات و تقویت گفته خود چه میکنند؟
فواید تجربی آن را بیان میکنند. یعنی ناگزیر آنها هم در عمل ، به داوری تجربه روی‌میآورند که تناقضی بنیادین در روش است.اگر شواهد تجربی روایت را تایید کند آنرا به شکل های مختلف تبلیغ میکنند و اگر آن را رد کند ، رای به جعلی بودن آن روایت میدهند و صورت مساله پاک میشود.

یکی دیگر از ویژگی های علم هویت جمعی و جاری آن است. علم به دستور یا خواست کسی علم نمیشود. بنابراین چنین نیست که امشب بخوابییم و از فردا دستور به احداث دانشگاهی جهت ایجاد علوم‌جدیدی بکنیم. بنابر گفته کارل پوپر آنچه علم میزاید مساله جدید است.آنهم در طی زمان طولانی و با پیروی از متد علمی. نه اینشتین علم ساخت نه بطلمیوس و نه کوپرنیک، بلکه همه‌ی آنها در کنار هم (با آراء صحیح و غلطشان)

 

از خصوصیات روش علمی آن است که آزمایش دوسو کور باشد ،قابلیت اندازه‌گیری داشته باشد و ابطال‌پذیر باشد. هیچکدام در علوم دینی مشاهده نمیشوند.
(درباره ابطال ناپذیری مثالی بزنیم: من به شما میگویم که امروز یا باران میبارد یا نمیبارد. من به شما اطلاعاتی داده ام و جمله‌ای که گفته‌ام نیز درست است. اما اشکال آن در اینجاست که همیشه درست است. گزاره های همیشه‌درست در علم ارزش ندارند چرا که چیزی به ما اضافه نمیکنند)

-سکولار شدن علم نیز که از زمان بقراط (همعصر افلاطون ) شروع شد بدین معناست که ایدءولوژی ها و سوگیری ها و منافع‌شخصی در آزمایش علمی دخیل نباشند.(هرچند در  عمل و همچنین از دیدگاه فلسفی شاید ناممکن باشد) . علوم دینی تماما ایدءولوژیک‌اند.

-قدمتی که برای طب سنتی عنوان میشود درست است. اما صرف قدمت تاریخی اعتبار نمی‌آورد.

آیا طب سنتی و نوین قابل جمع‌اند؟

همانطور که دوگانه ی فیزیک/فیزیک اسلامی و یا شیمی نوین/شیمی اسلامی نداریم ، طب نوین نیز با طب اسلامی قابل جمع نیست و به علت خصوصیات پایه‌ای که گفته شد نه تنها با یکدیگر نقطه مشترکی ندارند بلکه درکنار یکدیگر خطرناک‌اند.

آیا علم جدید کامل است؟ آیا میتوان به آن اعتماد کرد؟

خیر. علم هیچگاه ادعای کامل بودن نداشته و ندارد و همواره خود را در معرض آزمایش میگذارد تا ضعف و قوت تووری ها مشخص شود.

علم و روش علمی با تمام نواقص و مشکلات نظری و عملیش بهترین راه موجود است. در غیر اینصورت گریزی از خرافات نیست و به هیچ وجه قابل تمایز نیستند.

درمواردی که واقعا به تجربه دیده‌ایم کاربرد دارد چه؟ آیا حق سرکوب آنرا داریم؟

(کوچک تر که بودم هرموقع که دلدرد داشتم مادرم میگفت بخاطر سردی غذا بوده و با یه چای نبات همه چیز درست میشد. راست هم میگفت همیشه هم جواب میداد. نه اینکه الان جواب نده الان دل دردهام کمتر شده ولی اگر بازم دلدرد بگیرم شاید یکی از گزینه هام چای نبات باشه 🙂 )

در روش علمی تجارب شخصی معیار نیشتند بلکه تجارب باید تکرارپذیر و قابل‌آزمایش باشند. ممکن است من هم با خوردن گرده‌گل وسواسم کمتر شود (چه تاثیر واقعی داشته باشد چه اثر placebo) ولی آنچه مهم است این است که از آن علم نمیتوان ساخت. بر مبنای آن مدیریت نمیشود کرد. حکومت نمیتوان کرد!

بنابراین ما چاره ای جز رد این قبیل درمان ها و روش ها نداریم. شاید کمی تند به نظر برسد که بخواهیم آن را با سحر و جادو مقایسه کنیم ولیکن خرافات گذشتگان نیز دقیقا بعلت همین اشکالات نظری و عملی کنار گذاشته شد و امروزه به آنها میخندیم درحالی که ممکن است درگیر مواردی از همان جنس اما با ظاهر متفاوت شده باشیم. به اعتقاد من این قبیل روشها با تمام فواید و کاربردشان ،در سطح اجتماعی بایستی سرکوب شوند.

آنچه در مقدمه نخست آمده است که از مهمترین عوامل پدید آمدن شبه‌علم است. عدم تمایز میان علیت و همبستگی و بکار بردن آنها بجای یکدیگر چیزی است که شاید همه‌ی ما در مواردی درگیر آن باشیم. هر اطلاعات و ارتباطی علم نیست. صرف تلاش برای توضیح جهان علم نیست.(شاید امروز توضیح و تاکید بر روی آنچه علم نیست، از خود تعاریف علم مهم‌تر باشد)

کنار گذاشته شدن معادلات بطلمیوس به این علت بود که کوپرنیک روابط ستارگان را بهتر توضیح میداد. هنوز هم من میتوانم مدل بطلمیوس را استفاده کنم و بعضا نتایج درستی هم بگیرم ، ولی نزد یک فیزیکدان احمق جلوه میکنم!
شاید هم روزی رای بر غلط بودن نظرات کوپرنیک و از سرگرفتن مدل بطلمیوس دهند آنهم با دیگاهی جدید. ولیکن اینهم عین تکامل علمی و پیروی از روش علمی است و جز این راهی نیست.

ما حقیقتا نمیتوانیم ادعا کنیم که خوردن پنیر موزارلا در جوایز مهندسان معمار بی تاثیر بوده است و یا سیلویا برون در کارهای خارق‌العاده و معجزات ناتوان است ولیکن از آنها علم نمیتوان ساخت. شاید کسی در باور خود و در سطح individual آنها را  قبول داشته و یا حتی تجربه کرده باشد ولی نمیتوان آنها را تعمیم داد و دفاع پذیر نیست.
(در حاشیه: games randy شعبده‌باز آمریکایی انجمنی برگذار کرد و  جایز‌‌ه‌‌ای ۱میلیون دلاری تعیین کرد و فراخوان جهانی داد برای کسی که بتواند در آزمایشگاه او کاری خارق‌العاده و ماورای طبیعی انجام دهد. این جایزه هیچ برنده‌ای نداشت)

و در پایان

یک سوال: اگر بیماری فرضی به شما مراجعه کند و بر روی روشهای طب سنتی اصرار کند چه برخوردی خواهید کرد؟! اصلا از این موضوعات میتوان صحبت کرد؟!

و یک اعتراف: راستش عنوان این مطلب را میخواستم  “علم و شبه علم” بگذارم ولی احساس کردم عنوان طب سنتی کمی (فقط کمی) کلیک‌خور بیشتری دارد 🙂